خانه / سلامت / باغ‌خواران ویلا نشین

باغ‌خواران ویلا نشین

سلامت نیوز: روزهای تعطیل و آخرهفته که از راه می‌رسد، برخی خوش‌نشین‌ها به جای دل به جاده زدن و رفتن به ویلاهای شمال کشور، روانه روستاهای اطراف منطقه۱۹ می‌شوند تا سیاحتی در باغ‌های فرحناک و سرسبز خود کرده و استخوان سبک کنند؛ باغ‌هایی که برای گذران اوقات فراغت خود ساخته‌اند و برخی از آنها بناهایی شیک و استخرهایی دارند که هوش از سر آدم می‌برد.

به گزارش سلامت نیوز، همشهری نوشت: اگر تغییر سبک زندگی برخی‌ها به خرید خودروهای خارجی، تغییر ذائقه غذایی یا نحوه پوشش ختم شده، این افراد پا را فراتر از این بدعت‌ها گذاشته و به دنبال ایجاد فرهنگ جدیدی در زندگی هستند که با تغییر کاربری زمین‌های کشاورزی و ساخت «خانه باغ» حاصل می‌شود. دیدن این ویلا باغ‌ها در فاصله چنددقیقه‌ای از شهر، در شرایطی که بسیاری از روستاییان نه تنها برای ساخت مسکن در روستاها با مشکل مواجه هستند، بلکه اجازه ساخت حتی یک سرویس بهداشتی یک متری در زمین‌های زراعی خود ندارند، شائبه‌هایی ایجاد می‌کند که برای پاسخ به آنها فقط می‌توان در نقش خریدار، سری به این روستاها زد و از دست‌های پشت پرده رونمایی کرد.

همه می‌دانند باغداری و باغبانی،‌کاری پرمشقت است، اما چندسالی است بعضی از شهرنشین‌ها برای عملی کردن تصورها و تخیل‌های خود، قدم‌زنی شاعرانه و نفس کشیدن در بین درختان سرسبز و چیدن میوه‌های تازه، به خرید باغ و اراضی کشاورزی در روستاهای منطقه۱۹ روی آورده‌اند. هرچه باشد، داشتن باغ‌ویلا از نظر برخی افراد یعنی داشتن تشخّص، جایگاه و ملاک توانمندی. حاصل این رویه، تکه تکه شدن زمین‌ها، محصورشدن فضاهای سبز و بهره‌برداری غیرمجاز آب از سفره‌های زیرزمینی است که می‌توان نمونه‌های زیادی از آن را در روستاهای پلایین و کاشانک دید. این نمایش فاجعه‌بار زیست‌محیطی از چندسال پیش در روستاهای حاشیه پایتخت به اجرا گذاشته شده و گویا قرار نیست اختتامیه‌ای برای آن گرفته شود.
به خوبی می‌توان دید که زمین‌های کشاورزی ابتدای روستای پلایین، خود را تسلیم خودروهای سبک و سنگین کرده‌اند، چراکه تایر خودروها در رفت‌وآمد مداوم، جسم‌شان را زخمی و به جاده‌ای تبدیل کرده‌اند که به باغ ویلاها می‌رسد. در نخستین پیچ روستای پلایین، این جاده خاکی در بین زمین‌های زراعی متولد شده و چندی است به جای رفت‌وآمد کشاورزان برای آبیاری زمین‌ها، افرادی از آن برای رسیدن به باغ‌هایشان استفاده می‌کنند. زمین‌ها به قدر وسع و توانایی خوش‌نشین‌ها تفکیک و چهارطرف‌شان با ایرانیت‌های فلزی، درهای چوبی بدردنخور، فنس و حتی دیوار محصور شده است. از لابه‌لای در بزرگی که برای رفت‌وآمد به یکی از باغ ویلاها نصب شده، چشم به داخل می‌اندازیم. کانکس آبی رنگی می‌بینیم که درون باغ جا خوش کرده و به نوعی، خانه موقت مالک به حساب می‌آید تا پس از گذشت زمان، ویلایی در آن بسازد. با نگاه پر از سؤال مرد همسایه کناری به خود می‌آییم و شرح می‌دهیم که برای خرید باغ به اینجا آمده‌ایم. کمی مشکوک شده، اما سعی می‌کند با چرب‌زبانی ما را به خرید باغش ترغیب کند. می‌گوید: «باغ من هزار‌متر هست. در و دیوار و اتاق دارد و چاه آب هم برایش زده‌ام. استخر هم ساخته‌ام و وقتی به خانه برمی‌گردید، می‌توانید با پمپ، آب استخر را پای درخت‌ها بریزید. برق صلواتی هم دارد و از تیربرق محله سیم‌کشی کرده‌ام! اما شما می‌توانید درخواست بدهید و کنتور برق بگیرید.» قیمت هم می‌دهد؛ متری ۷۰۰هزار تومان. می‌گویم چنین پولی ندارم و دنبال زمین و باغ ارزانی هستم. بعد از اینکه تشویق من به خرید باغش به‌صورت شراکتی با دوستان و اقوام نتیجه نمی‌دهد و بهانه می‌آورم، در آخر حرف‌هایش با کنایه می‌گوید: «زمین ارزان هم هست، متری ۲۰۰‌ـ ۳۰۰هزار تومان، اما دیوار و امکانات باغ من را ندارد. شما هم که اینکاره به نظر نمی‌رسید و نمی‌توانید دور باغ دیوار بکشید.»

تقصیر خودمان است!

بخش اعظمی از باغ‌ها و مزارع سرسبزی که روزگاری تمام داشته‌های کشاورزان ساکن در روستاهای منطقه۱۹ بود، این روزها صاحب‌های متموّلی دارد که در شهر خانه دارند و اینجا را به محل ییلاق‌های تفریحی خود تبدیل کرده‌اند. بسیاری از روستاییان دل خوشی از این افراد ندارند و این را می‌توان از حرف‌ها و گلایه‌هایشان فهمید. یکی از پیرمردهای ده که عصایش را تکیه‌گاه چانه کرده و با نگاه‌هایی از حسرت و گاهی هم غیظ، خودروهای در حال‌ تردد شهری‌ها را بدرقه می‌کند، می‌گوید: «تقصیر خودمان است! خدا بگم بچه‌هایمان را چه کند که این وضع را برای ما درست کردند. هوای شهرنشینی به سرشان زد و بی‌خیال زمین‌های کشاورزی و باغ‌هایمان شدند. ما هم که چاره نداشتیم. زمین را نمی‌شود یک تنه و در پیری کاشت. برای همین مجبور شدیم بفروشیم و روزگارمان را با این پول سپری کنیم.» بسیاری از روستاییان در ساخت مسکن در روستا و زادگاهشان با مشکل مواجه هستند، ولی خوش‌نشین‌ها به‌راحتی دور زمین‌ها دیوارکشی و در آن به ساخت‌وساز می‌پردازند. در حالی‌ که همیشه صحبت از این است که باید از مهاجرت روستاییان به شهرها جلوگیری کرد، اما به گفته روستاییان، هیچ دلبستگی برای آنها به‌ وجود نیامده تا در روستاها بمانند یا زمین‌هایشان را حفظ کنند. آب برای زراعت ندارند و از حفر چاه توسط آنها جلوگیری می‌شود. تسهیلاتی مثل شهری‌ها برای نوسازی خانه‌هایشان ندارند و محصولات تولیدی‌شان به قیمتی خریداری می‌شود که حتی مخارج‌شان را درنمی‌آورد. با این وجود تعجب می‌کنند که چطور عده‌ای از شهری‌ها، به راحتی در این زمین‌هایی که مفت از آنها می‌خرند، ویلاسازی می‌کنند.

منابع زیرزمینی دراختیار شماست

«۱۱۰میلیون تومان به من بده تا زمین ۶۰۰متری برایت بخرم. خودم دور باغ را چنان با یاس و درخت می‌پوشانم که حتی پشه هم نتواند وارد باغت شود، چه رسد به آدم. یک چاه آب هم برایت حفر می‌کنم تا آب تمیز در استخر بریزی و حسابی خوش بگذرانی.» اینها را یکی از بنگاه دارهای روستای کاشانک می‌گوید. فقط پول نقد می‌خواهد تا خودش دست به کار شده و ما را صاحب باغ کند. می‌گوید لازم نیست دست به سیاه و سفید بزنیم. از او می‌پرسیم چطور می‌توانیم داخل باغ، ویلا بسازیم. می‌گوید: «زمینی به شما می‌دهم که درخت‌هایش بزرگ است و ته باغ اصلاً معلوم نیست. همانجا برای خودت ویلا بساز.» ترس از نیروهای گشت شهرداری را پیش می‌کشم و می‌گویم آنها اجازه نمی‌دهند و ویلا را خراب می‌کنند. نیشخندی زده و می‌گوید: «باغی برایت در نظر دارم که جلو چشم نیست. راحت می‌توانی ویلا بسازی و کسی نفهمد. حتی می‌توانی دور باغ را دیوار بکشی.» به بهانه فکر کردن از او جدا شده و وارد بنگاه دیگری می‌شویم. بنگاه‌دار می‌گوید: «اینجا از هرکسی زمین نخر! ممکن است یک زمین را به ۱۰نفر دیگر هم فروخته باشند. پیش خوب کسی آمده‌ای.» نقشه‌ای از کشو میزش درآورده و نشان ما می‌دهد تا زمینی را که برای ما در نظر گرفته، نشان دهد. یکی یکی مالک زمین‌ها را معرفی می‌کند: «این زمین برای یک معلم هست، این یکی برای بخشدار و…» می‌پرسم بخشدار؟ می‌خندد و می‌گوید: «اینجا آدم‌هایی زمین دارند که فکرش را هم نمی‌کنی. ما به هرکسی زمین نمی‌فروشیم. با کسی معامله می‌کنیم که آدم حسابی باشد، مثل شما!‌» سوار ماشین ما شده و می‌گوید به انتهای روستا برویم. نزدیکی‌های بزرگراه خلیج‌فارس وارد کوچه‌ای خاکی می‌شویم که اطرافش را باغ‌های زراعی گرفته‌اند. باغی را نشان می‌دهد که دور آن مملو از شاخه خشک درختان است، اما وقتی دقت می‌کنیم، پشت شاخه‌ها دیواری سیمانی می‌بینیم. مالک برای مخفی کردن دیوار باغ، روی آن را با شاخه‌ها و درهای چوبی پوشانده و در بزرگ آهنی هم برایش نصب کرده است. جلو یک باغ توقف می‌کنیم. دیوار ندارد اما شمشاد و درختان را به طرز ماهرانه‌ای کنار هم کاشته‌اند تا نقش دیوار را بازی کند. وارد که می‌شویم، زیر پایمان دری آهنی می‌بینیم. چاه آب است که برای آبیاری زمین حفر کرده‌اند. به گفته بومی‌ها، اینجا با حفر ۶ تا ۱۰متر می‌توان به آب رسید. بنگاه‌دار می‌گوید: «خودم برای شما چاه می‌زنم و پمپ هم داخل آن می‌گذارم. هر وقت که پمپ را روشن کنید، در عرض نیم ساعت، باغ پر از آب می‌شود.» کمی جلوتر، زمین را به اندازه ۳متر در ۵متر حفر کرده‌اند. بنگاه‌دار می‌گوید: «اینجا استخر است. هر وقت خواستید شنا کنید و بعد هم آب را با پمپ بریزید زیر پای درخت‌ها.» در این محدوده هرکسی برای خودش چاه آب دارد. پمپ‌های آب هر دقیقه و هر ساعت دل و روده زمین را بالا می‌کشند تا باغ و استخر خوش‌نشین‌ها غرق در آب زلالی شود که غیرمجاز از منابع زیرزمینی تأمین می‌شود. با این روش، خطر فرونشست زمین در این محدوده بسیار زیاد است و منابع زیرزمینی به راحتی تحت سیطره عده‌ای خاص قرار گرفته است.

همه چیز برای تخلف آماده است

در روستای پلایین، وضع کمی فرق می‌کند. زمین‌ها قیمت بیشتری نسبت به روستاهای اطراف دارند. هرچه باشد، این روستا نزدیک شهر است و امکانات شهری دارد. یکی از بنگاه‌دارها ما را به باغی می‌برد که صدها درخت دارد. انتهای باغ که دور از چشم است، زمینی حدود ۶۰متر را صاف کرده‌اند تا ویلا بسازند. می‌گوید: «همه چیز آماده است و اگر کمی خرج کنید، صاحب یکی از بهترین باغ‌های این اطراف می‌شوید. همه درخت‌ها بار داده‌اند و زمین هم چاه آب دارد. می‌ماند یک ساختمان و دیوارکشی دور باغ.» ترس از تخریب دیوارها توسط مأموران را بهانه می‌کنیم و از او می‌پرسیم می‌تواند برای ما مجوز قانونی برای ساخت ویلا و دیوارکشی بگیرد یا خیر. می‌گوید: «مجوز نمی‌دهند اما خیالت راحت، ویلا بساز و دیوارکشی هم بکن. اولاً اینجا بیرون از روستاست و دید ندارد. دوماً اگر مأمورها آمدند، یک‌کاری برایت می‌کنیم!‌» سپس ادامه می‌دهد: «الان شهرداری حساس شده و بهتر است احتیاط کنید. قبلاً راحت‌تر بودیم و مأمورهای شهرداری با ما کنار می‌آمدند. بهتر است قبل از دیوارکشی، دور باغ را با درخت و شمشاد محصور کنید و بعد از اینکه رشد کرد، پشت آن دیوار بکشید. نگران هم نباشید، ما دنبال این هستیم که پای شهرداری را از اینجا کوتاه کنیم!‌» می‌پرسم چطور؟ پاسخ می‌دهد: «اینجا روستاست و شهرداری حق ندارد در کارها دخالت کند! دهیاری باید اینجا همه کاره باشد. شنیده‌ام شوراهای روستا هم پیگیرند که مجوز فنس‌کشی برای همه باغ‌های اینجا بگیرند. اگر این‌طور شود، شما راحت می‌توانید دور باغ فنس بکشید. آن وقت قیمت اینجا دو برابر می‌شود.»

جیب سودجویان پر شد

در بررسی‌های میدانی مشخص می‌شود بیشتر باغ‌ها در مدیریت قبلی شهرداری تغییر کاربری داده‌اند. در کنار باغ ویلاها، در این محدوده سوله‌ها و رستوران‌های زیادی دیده می‌شود که در سال‌های گذشته ساخته شده و عده‌ای با دیوارکشی باغ‌ها و ساخت اتاق‌هایی در آنها به اسم ویلا، اراضی کشاورزی را به چندبرابر قیمت فروخته‌اند. متأسفانه این روند همچنان ادامه دارد و سودجویان به دنبال هر فرصتی برای تغییرکاربری زمین‌ها و باغ‌ها هستند. واقعیت تلخی هم وجود دارد که باید پذیرفت. به هر حال وجود افراد متخلف و فرصت‌طلب در هر نهادی مثل شهردادری وجود دارد که از موقعیت شغلی خود برای انجام تخلف و همدستی با سودجویان استفاده می‌کنند و برای منفعت شخصی، اجازه از بین رفتن منابع بکر طبیعی و باغ‌های حاشیه شهر را می‌دهند.
متأسفانه تعداد باغ‌ویلاها در این محدوده کم نیست و نمی‌توان تشخیص داد که کدامیک با مجوز و کدام باغ‌ویلا غیرقانونی ساخته شده است. برای همین، تخلف در باغ‌هایی که عکس‌هایشان در این گزارش منتشر شده محرز نیست و فقط مسئولان ذیربط می‌توانند در این زمینه اظهارنظر کنند.

وظیفه ما نیست

«جعفر بخشی عربلو» دهیار روستای پلایین است. در توضیحی کوتاه به این موضوع اشاره می‌کند که دهیاری فقط می‌تواند مانع از ساخت‌وساز غیراصولی در داخل روستا شود و نظارت بر اراضی خارج از روستا و اطراف آن با شهرداری است. او می‌گوید: «هرکس در بافت روستایی درصدد ساخت بنا یا تغییر کاربری اراضی باشد، باید به دهیاری مراجعه کند و ما مانع از فعالیت‌های غیرقانونی می‌شویم. برخورد با متخلفان به‌صورت جدی توسط دهیاری انجام می‌شود.»

حریم‌بان مانع می‌شود

شهرداری ناحیه۴ منطقه۱۹ به روستاهای «مرتضی گرد»، «پلایین»، «کاشانک»، «گلریز»، «مرجان‌آباد»، «سعیدآباد»، «نظام‌آباد»، «رحیم‌آباد»، «جهان‌آباد»، «جعفرآباد جنگل» و «مرادآباد» خدمات می‌دهد و با کمک نیروهای حریم‌بان مانع از ساخت بنا در محدوده این روستاها می‌شود. «علی پازوکی» شهردار ناحیه است و درباره خدماتی که به این روستاها داده می‌شود می‌گوید: «لایروبی نهرها، رسیدگی به فضای سبز و ارائه خدمات شهری به روستاها از وظایف ما در شهرداری ناحیه۴ است. جلوگیری از ساخت بنا و رفع خلاف را هم در این محدوده پیگیری می‌کنیم.» او در پاسخ به این سؤال که چه نهادی موظف به جلوگیری از ساخت بنا یا باغ ویلا در روستاهاست، می‌گوید: «دهیاری موظف به جلوگیری از ساخت بنا در داخل بافت روستایی است و شهرداری با کمک حریم‌بان به این اقدامات در خارج از بافت روستا رسیدگی می‌کند.» پازوکی درباره نحوه دریافت مجوز فنس‌کشی دور باغ‌ها می‌گوید: «در این موارد، اداره جهاد کشاورزی بلامانع بودن فنس‌کشی را اعلام و سپس شهرداری مجوز این کار را می‌دهد. البته مدارک و نقشه‌های هوایی باید به اداره کل حریم شهر تهران ارسال و بلامانع بودن آن تأیید شود. در ضمن ارتفاع فنس‌ها نباید بیشتر از یک‌متر باشد.» شهردار ناحیه۴ عنوان می‌کند دیوارکشی دور باغ‌ها ممنوع است و تفکیک اراضی و کاشت درخت باید با مجوز اداره جهاد کشاورزی باشد. در غیر‌این صورت مانع می‌شویم.» پازوکی در پاسخ به این سؤال که چرا با وجود این قوانین شاهد ساخت باغ ویلاها در این محدوده هستیم می‌گوید: «اگر شهروندان نشانی این باغ‌ها را بدهند، برای تخریب وارد عمل می‌شویم.»

درباره ی ali

مطالب مرتبط

داغ بر داغ زلزله

سلامت نیوز: مناطق زلزله زده سرپل ذهاب یک سال بعد از زلزله نارین از زلزله وحشت داشت. حکایت بم را بارها از همسایه اش شنیده بود. برایش مثل روز روشن بود اگر تقدیر به دست زمین بیفتد، هزاران زنده پا به دنیای مردگان می گذارند. به گزارش سلامت نیوز به نقل از همشهری ، برای خواهرش مهتاب هم تعریف کرده بود که چه بر سر همسایه اش و هزاران خانواده بمی دیگر در شب پنجم دی ماه۸۲ آمد. مهتاب که ترس به جانش افتاده بود، می گفت: بم کجا، کرمانشاه کجا. نارین جان مراقب باش خواهر. سیستان و بلوچستان به بم کرمان نزدیک است. نکند زبانم لال زلزله بیاید. دست شوهر و بچه هایت را بگیر و بیا کوییک عزیز . خواهر وحشت زده، هربار که این را می شنید، با غصه سر تکان می داد و می گفت: می آیم. ۲ماه دیگر کار علی تمام می شود. آن روز را فردا نخواهم کرد. فی الفور برمی گردیم. قرار بود نارین تا شب یلدا از سیستان وبلوچستان کوچ کند و برای همیشه به زادگاهش -روستای کوییک عزیز سرپل ذهاب- برگردد. اما طاقت نیاورد. روز بیستم آبان۹۶ مهتاب و اقوامش را غافلگیر کرد. او به همراه خانواده اش آمدند کوییک عزیز. بدون اسباب و وسیله. مهتاب پرسید: اسباب تان کو؟ خواهرش گفت: ماند برای همان شب یلدا. دلتنگ بودیم. آمدیم مهمانی. بعد لبخند پرمهری روی چهره اش نشست و برای خواهر بزرگ ترش دلبری کرد: چیه؟ مهمان نمی خواهی؟ مهتاب خواهر دردانه اش را به آغوش گرفت. رنج دوری و دلتنگی که یک سال بر سینه دو خواهر سنگینی می کرد، آرام گرفت. شب بیست ویکم آبان۹۶ در خلوت دو خواهر رازهای سربسته ای رد و بدل شد؛ از همیشه صمیمی تر، آنقدر که همه حرف های ناگفته دل، به زبان آمد. نارین از موقعی که رفته بود سیستان و بلوچستان تنها همدمش همان همسایه بمی بود. وقتی هم می آمد خانه مهتاب با خود خاطرات خدیجه خانم را می آورد. خدیجه خانم، زن مسنی بود. او خیلی از اعضای خانواده و فامیلش را در زلزله بم از دست داده بود. با این حال همه زندگی پیرزن، کابوس زلزله نبود و نارین جوان از او چیزهای زیادی یاد گرفته بود؛ حتی آشپزی و خانه داری. آن شب مهتاب کلی درددل کرد و نارین از ترس هایش گفت. قبل ترها بارها به خواهرش گفته بود که از زلزله می ترسد. اما این بار یک چیز دیگر هم گفت. برای نخستین بار از وحشت بزرگ تری حرف زد: مهتاب هیچ می دانستی که بعد از زلزله بم، رفتگان را در گورهای دسته جمعی به خاک سپردند؟ مهتاب مو بر تنش سیخ شد: وای پناه بر خدا. بعد خواهر کوچک تر حرف عجیب تری افتاد سر زبانش: مدتی است کابوس گور دسته جمعی می بینم، کابوس وحشتناکی است... هردو ناخواسته برای مدت کوتاهی ساکت شدند و خیال خود را در عمق چنین فاجعه ای غرق کردند. آن شب وقتی دل های دو خواهر حسابی به هم نزدیک شده بود، نارین یکدفعه میان درددل ها زد زیر خنده. مهتاب گفت: به سرت زده دختر. غم و ترس در چشمان نارین افتاد: چرا امشب اینطور شدیم. انگار دم آخر است. مثل آدم هایی که وصیت می کنند حرف می زنیم... خواهر بزرگ تر نگذاشت او حرف هایش را تمام کند، صورتش برافروخته شد: زبانت را گاز بگیر دختر. نارین مثل همیشه شیطنت کرد، ادا درآورد و زبانش را گاز گرفت. حرص مهتاب درآمد. بعد خنده افتاد به جانشان. یک سال از آن شب گذشته. حالا دست های لرزان مهتاب روی گور دسته جمعی می لغزد. نارین به همراه همسر، فرزند، برادر و فرزندان برادرش اینجا خفته اند. نارین آمده تا همیشه در کنار مهتاب بماند. خواهر هم سنگ تمام گذاشته برایش، همه این یک سال، همه روزهای این یک سال سر زده به نارینش. مهتاب از آن شب به بعد از خانه اش بیزار است. از خانه بی وفایی که شب زلزله خراب شد بر سر همه زندگی اش، همه دار و ندارش. گور دسته جمعی شده تصویر غالب زندگی اش. خانه های تازه برای این مردم زلزله زده حکم خانه امید دارد. افسوس که خانه های امید نیمه کاره مانده؛ از سرپل ذهابش گرفته تا کوییک ها، ازگله، تازه آباد و روستای نیمه کاره. اینجا طلسم شده، بناهایش زمینگیر شده، آدم ها روحشان در تسخیر یأس و ترس است. مثل مریم. مثل خیلی از مادران زلزله دیده منطقه کرمانشاه که خانه شان تعمیر یا ساخته شده، اما وحشت نمی گذارد شب زیر سقف بمانند. اینجا در کنار اندک خانه سرپایی یک کانکس یا چادر هم علم است. مردم می گویند: می ترسیم زیر سقف بمانیم. اگر زلزله آمد... سرپل ذهاب و روستاهایش در یک سالگی زلزله، دیگر آن شهر ویرانه نیست. چهره تازه ای به خود گرفته، سر پل شهر زمختی شده که در تسخیر اسکلت های فلزی ساختمان هاست. خانه های نیمه کاره بر روستا ها چتر انداخته، کانکس و چادر ها در کنار این ساختمان های رهاشده هنوز برپا هستند. بهداشت شهر تعریفی ندارد. خیلی ها برای خودشان حمام و سرویس بهداشتی ساخته اند؛ کاملا غیراستاندارد، غیربهداشتی و بدشکل. در ازگله که وضع بدتر است. زور چادر ها به کانکس ها می چربد. همه اینها هست اما این مردم در کنار مهیا شدن حداقل امکانات زندگی، امید می خواهند. کوچک و بزرگ ندارد همه شان به دنبال گوش شنوایی هستند. به دنبال نگاه مهربانی که دل دردمندشان را نوازش کند. آنها به شدت نیاز به حمایت های مالی و روانی دارند. در روستای کوییک حسن، دختر ۸ساله ای گفت من حرف دارم. از مدرسه تازه تعطیل شده بود. مدرسه فلزی اش چندان تعریفی نبود؛ چند اتاقک با ستون های آهنی و سقف و دیوارهای شیروانی. خشک و بی روح مثل انبار شرکت هایی که در بیابان موقتا علم شده. حدس بر این بود که مدرسه مناسب بخواهد یا اینکه بخواهد از شر کانکس و چادر نجات پیدا کند، شاید بخواهد پدرش بیکار نباشد دیگر، یا اصلا بگوید کمک مالی می خواهیم. اما هیچ کدام از اینها نبود. می خواست از شب زلزله حرف بزند. از یک دقیقه ای که با مادرش زیر آوار ماند و هزارسال گذشت. ستاره گفت: من خواب بودم. در کنار مادرم آرام بودم. یک دفعه نفسم سنگینی کرد. از خواب پریدم. بیدار که شدم انگار دنیا آوار شده بود روی سینه ام. خواستم در آن تاریکی مادرم را پیدا کنم. اما دستانم تکان نمی خورد. صدای بم پدرم را می شنیدم که فریاد می کشید. خواستم منم فریاد بکشم دهانم را که باز کردم از خاک پر شد. خیلی تنها بودم. گفتم حتما خواب می بینم. باید چشمانم را به روی این خواب ببندم. یک دفعه فهمیدم که چشمانم هنوز بسته است! هرچه تلاش کردم باز نمی شد. قل هوالله خواندم. سعی کردم در این خواب بخوابم.خوابیدم، وقتی چشمانم را باز کردم پدرم بالای سرم اشک می ریخت. بغلم کرد، آن موقع از خواب بیدار شدم. حرف های ستاره که تمام می شود. زن جوانی او را محکم در آغوش می گیرد. با زبان محلی قربان صدقه دخترک می رود. او فاطمه است؛ مادر ستاره. می گوید: خدا را شکر همه نجات پیدا کردیم آن شب. ستاره و من کمتر از یک دقیقه زیر آوار بودیم. اما این کودک به خرجش نمی رود. هنوز در شوک است. مثل خیلی از بچه های این دیار. بزرگ تر ها هم حال و روز خوشی ندارند. نمی دانیم باید چه کنیم، درمان این درد چیست؟ حمایت روانی و اجتماعیهلال احمر از زلزله زدگان در نخستین سالگرد زلزله کرمانشاه، عزیز الله مهدیان، معاون امور بازسازی بنیاد مسکن انقلاب اسلامی گفت: در زلزله مهیب ۲۱ آبان سال۹۶ کرمانشاه در مجموع ۱۰۷هزار واحد روستایی و شهری خسارت دیده داشتیم که ۳۵ هزار واحد آن صد در صد تخریب شده بود. از این تعداد بیش از ۵۷ هزار واحد تکمیل شده است که در بخش روستایی ۲۵هزار واحد و حدود ۱۵۰۰واحد هم در بخش شهری بوده است. در ادامه این مراسم رئیس جمعیت هلال احمر نیز با اشاره به وسعت زلزله کرمانشاه گفت: در این حادثه ۶۵تا ۷۰نفر دچار آسیب نخاعی شدند که ۱۹نفر آنان آسیب جدی نخاعی دیدند که این جمعیت تا زمانی که نیاز آنان به خدمات درمانی رفع شود به صورت رایگان به این افراد خدمات ارائه می کند. علی اصغر پیوندی با اشاره به اینکه برای انجام حمایت های روانی در مناطق زلزله زده تیم های سحر هلال احمر در کرمانشاه همچنان فعالیت می کنند، گفت: حمایت روانی و اجتماعی از بازماندگان زلزله به وسیله هلال احمر برای کاهش اضطراب و تامین آرامش روحی زلزله زدگان بسیار مهم است. رئیس جمعیت هلال احمر در مورد فعالیت های حوزه توانبخشی هلال احمر برای زلزله زدگان کرمانشاه اینطور شرح داد: ما در زمینه توانبخشی نقش مهمی داریم و درمناطق زلزله زده هم افراد زیادی دچار مشکل شده اند که به این خدمات نیاز دارند. از همین رو در بیمارستان نورافشار تهران مصدومان را تحت درمان قرار دادیم و خدمات توانبخشی به صورت رایگان به آنها ارائه می شود و تا زمانی که لازم باشد این اقدامات درمانی ادامه خواهد یافت. پیوندی در این سفر از افرادی که در زلزله قطع نخاع شده اند عیادت و روند درمان و خدماتی که از سوی نیروهای هلال احمر به آنها ارائه شده را بررسی کرد. همچنین رئیس سازمان جوانان هلال احمر از تهیه بسته های لوازم التحریر برای دانش آموزان مناطق زلزله زده خبر داد و گفت: در این راستا ۱۷هزار بسته لوازم التحریر با کیفیت مناسب تهیه و برای استان کرمانشاه ارسال شده است و روز دوشنبه ۲۱آبان ماه با حضور استاندار و رئیس جمعیت هلال احمر به دانش آموزان روستا ها اهدا شد. علاوه بر این در کنار برنامه هایی که اجرا می شود قرار است از طریق کمک های مردمی و کمک کشور های دیگر یکسری اقلام ازجمله پوشاک تهیه و از سوی تیم های سحر ظرف هفته های آینده به زلزله زدگان توزیع شود.