خانه / سلامت / ضرورت اصلاح قوانین در پیشگیری از اسیدپاشی

ضرورت اصلاح قوانین در پیشگیری از اسیدپاشی

سلامت نیوز:سخنگوی وزارت بهداشت در نوشتاری، به موضوع اسیدپاشی اشاره کرد و گفت: برای پیشگیری از اسیدپاشی نیاز به تغییر و اصلاح قوانین است.

به گزارش سلامت نیوز به نقل از مهر، دکتر ایرج حریرچی نوشت: اسیدپاشی (acid throwing or acid attack) یکی از انواع شدید خشونت بوده که بیشتر علیه زنان صورت گرفته و ممکن است در مواردی منجر به مرگ قربانی نیز شود. شایع ترین نوع اسیدی که بکار می رود، اسید سولفوریک یا اسید نیتریک است. اسیدپاشی حمله‌ای است که نه به قصد قتل، بلکه معمولاً برای انتقام و نابودگی زندگی اجتماعی و آینده قربانی انجام می‌شود. اسید ماده‌ای است که قرن‌ها از شناخت آن می‌گذرد، اما به نظر نمی‌رسد که پدیده اسیدپاشی قدمتی بیشتر از صد و پنجاه سال داشته باشد.

اسیدپاشی در کشورهایی که از نظر توسعه اجتماعی و اقتصادی در وضعیت خوبی نیستند و شکاف جنسیتی و خشونت علیه زنان و کودکان در آنها زیاد است، بیشتر دیده می‌شود. این پدیده در کشورهای زیادی در دنیا دیده می‌شود و در کشورهایی که شایع‌تر است، یعنی کشورهای جنوب آسیا، سابقه‌ای بیشتر از پنجاه سال ندارد. در افغانستان، در دوران حکومت طالبان مدرسه‌های دخترانه تعطیل شده و اسیدپاشی بر صورت دختران مدرسه‌ای مرسوم شده بود. در بنگلادش اسیدپاشی معمولاً شکلی از خشونت خانگی است. در ایران تقریباً در ۹۰درصد موارد اسیدپاشی، قربانی زنان هستند. برخی از خواستگارانی که در روابط عاشقانه شکست می‌خورند با اسیدپاشی بر صورت زن موردنظرشان (به قصد تخریب زیبایی وی) انتقام گیری می‌کنند. برخی از کارشناسان قوانین مربوط به اسیدپاشی را به اندازه کافی بازدارنده نمی‌دانند. بنگلادش یکی از بالاترین گزارش موارد اسیدپاشی را در میان سایر کشورها دارا می باشد بطوریکه از سال ۱۹۹۰ تا سال ۲۰۱۳ حدود ۳۵۱۲ مورد اسیدپاشی گزارش شد. در پاکستان و هند هم تعداد اسیدپاشی زیاد است و هرساله بیشتر می شود. از سایر کشورها می توان به کامبوج، ویتنام، لائوس، هنگ کنگ، چین، انگلیس، آفریقای جنوبی، اوگاندا، جامائیکا و اتیوپیاشاره نمود. این پدیده در ایران و افغانستان و عربستان سعودی و عراق هم وجود دارد.

طبق آمار در کشور انگلیس در بین سال‌های ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۲، تعداد ۱۰۵ مورد قربانی اسید پاشی شده اند که از این بین هشتاد درصد قربانیان را زنان تشکیل می‌دادند. انگیزه‌های اصلی این اقدامات به درستی مشخص نیست اما در این بین می‌توان از سرقت، خشونت خانگی یا حمله‌های تصادفی نام برد. از سایر علل می توان به فعالیت های سیاسی و اجتماعی اشاره نمود.

یکی از معدود پژوهش‌ها در این زمینه در ایران، پژوهشی است که در بیمارستان سوختگی مطهری انجام شده است. در این مطالعه مشخص شد که در مدت ۶ سال، از خرداد ۱۳۸۳ تا مهر ۱۳۸۹، ۵۹ مورد اسیدپاشی در بیمارستان سوختگی مطهری تهران بستری شدند. بر اساس این پژوهش ۵۱ درصد قربانیان مرد و ۴۹ درصد زن بودند و پنج نفر از آنها زنده نماندند. صورت و نواحی فوقانی تنه بیشتر از هر جای دیگری هدف حمله قرار گرفته بودند و اسیدپاش معمولاً یکی از اعضای نزدیک خانواده یا بستگان بودند. بیشترین دلایل اسیدپاشی، خواستگاری ناموفق، رابطه خارج از چارچوب ازدواج یا درخواست طلاق همسر بود. عواملی مثل فقر، وضعیت بد اجتماعی و اقتصادی و کلاهبرداری مالی هم از دیگر عوامل شایع بودند. نیمی از زنان هدف حمله شوهر یا بستگان دیگر قرار گرفته بودند و بقیه آنها مورد هدف افراد غریبه واقع شدند. مردان قربانی نیز در بیشتر موارد هدف حمله افراد غریبه (۳۶٪)، نامعلوم (۳۵٪)، در حین دعوا (۱۷٪) یا قربانی حمله همسرشان (۱۲٪) بودند. متوسط سن قربانیان ۳۶ سال و متوسط سوختگی ۳۰ درصد بود. اکثر قربانیان مرد مجرد و اکثر قربانیان زن متأهل بودند.

اسیدپاشی آسیب شدیدی به قربانی وارد می‌کند که معمولاً ماندگار است و علاوه بر آسیب‌های جسمی ماندگار از جمله نابینایی، می‌تواند آسیب‌های روانی جدی مثل افسردگی، اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)، اضطراب و حتی اعتیاد و خودکشی را به همراه داشته باشد. بطورکلی اسیدپاشی می تواند عوارض طولانی مدت جسمی، روانی، اجتماعی و اقتصادی را برای فرد قربانی به همراه داشته باشد. اسید به علت خاصیت خورندگی و گرمایی که ایجاد می‌کند به بافت‌ها آسیب می‌زند. معمولاً صورت قربانی هدف اسیدپاشی قرار می‌گیرد. غالباً خطر مشکلات تنفسی، عفونت خون (سپتی‌سمی)، نارسایی کلیه و نهایتاً مرگ، قربانیان اسیدپاشی را تهدید می‌کند. اسید باعث مرگ بافت و سوختگی آن می‌شود، بعد از از بین بردن پوست، چربی زیر پوست را حل کرده و به عضلات و حتی استخوان نفوذ می‌کند. در حمله به صورت، معمولاً پلک و مژه و لبها کاملاً از بین می‌روند و بینی و گوش هم ممکن است کاملاً تخریب شود. شدت ضایعه به نوع و غلظت اسید، مدت زمانی که پس از حمله، شستشو و رقیق شدن شدن اسید انجام می‌شود، و سرعت انتقال قربانی به مرکز تخصصی بستگی دارد.

برای پیشگیری از اسیدپاشی نیاز به تغییر و اصلاح قوانین است به گونه ای که خاصیت بازدارندگی آن افزایش یابد. همچنین در بعضی از کشورها از قانون منع فروش اسید استفاده کرده اند. در صورت وقوع اسیدپاشی نیاز به ایجاد شرایط بازتوانی فرد قربانی می باشد که در کشورهای مبتلا به این پدیده از جمله بنگلادش، سازمان های غیر دولتی (NGOs) بطور اختصاصی برای بازتوانی قربانیان اسید پاشی شکل گرفته و فعالیت می کنند و خدمات حمایت قضایی (وکیل)، درمانی، مشاوره ای و مالی فراهم می کنند.

درباره ی ali

مطالب مرتبط

داغ بر داغ زلزله

سلامت نیوز: مناطق زلزله زده سرپل ذهاب یک سال بعد از زلزله نارین از زلزله وحشت داشت. حکایت بم را بارها از همسایه اش شنیده بود. برایش مثل روز روشن بود اگر تقدیر به دست زمین بیفتد، هزاران زنده پا به دنیای مردگان می گذارند. به گزارش سلامت نیوز به نقل از همشهری ، برای خواهرش مهتاب هم تعریف کرده بود که چه بر سر همسایه اش و هزاران خانواده بمی دیگر در شب پنجم دی ماه۸۲ آمد. مهتاب که ترس به جانش افتاده بود، می گفت: بم کجا، کرمانشاه کجا. نارین جان مراقب باش خواهر. سیستان و بلوچستان به بم کرمان نزدیک است. نکند زبانم لال زلزله بیاید. دست شوهر و بچه هایت را بگیر و بیا کوییک عزیز . خواهر وحشت زده، هربار که این را می شنید، با غصه سر تکان می داد و می گفت: می آیم. ۲ماه دیگر کار علی تمام می شود. آن روز را فردا نخواهم کرد. فی الفور برمی گردیم. قرار بود نارین تا شب یلدا از سیستان وبلوچستان کوچ کند و برای همیشه به زادگاهش -روستای کوییک عزیز سرپل ذهاب- برگردد. اما طاقت نیاورد. روز بیستم آبان۹۶ مهتاب و اقوامش را غافلگیر کرد. او به همراه خانواده اش آمدند کوییک عزیز. بدون اسباب و وسیله. مهتاب پرسید: اسباب تان کو؟ خواهرش گفت: ماند برای همان شب یلدا. دلتنگ بودیم. آمدیم مهمانی. بعد لبخند پرمهری روی چهره اش نشست و برای خواهر بزرگ ترش دلبری کرد: چیه؟ مهمان نمی خواهی؟ مهتاب خواهر دردانه اش را به آغوش گرفت. رنج دوری و دلتنگی که یک سال بر سینه دو خواهر سنگینی می کرد، آرام گرفت. شب بیست ویکم آبان۹۶ در خلوت دو خواهر رازهای سربسته ای رد و بدل شد؛ از همیشه صمیمی تر، آنقدر که همه حرف های ناگفته دل، به زبان آمد. نارین از موقعی که رفته بود سیستان و بلوچستان تنها همدمش همان همسایه بمی بود. وقتی هم می آمد خانه مهتاب با خود خاطرات خدیجه خانم را می آورد. خدیجه خانم، زن مسنی بود. او خیلی از اعضای خانواده و فامیلش را در زلزله بم از دست داده بود. با این حال همه زندگی پیرزن، کابوس زلزله نبود و نارین جوان از او چیزهای زیادی یاد گرفته بود؛ حتی آشپزی و خانه داری. آن شب مهتاب کلی درددل کرد و نارین از ترس هایش گفت. قبل ترها بارها به خواهرش گفته بود که از زلزله می ترسد. اما این بار یک چیز دیگر هم گفت. برای نخستین بار از وحشت بزرگ تری حرف زد: مهتاب هیچ می دانستی که بعد از زلزله بم، رفتگان را در گورهای دسته جمعی به خاک سپردند؟ مهتاب مو بر تنش سیخ شد: وای پناه بر خدا. بعد خواهر کوچک تر حرف عجیب تری افتاد سر زبانش: مدتی است کابوس گور دسته جمعی می بینم، کابوس وحشتناکی است... هردو ناخواسته برای مدت کوتاهی ساکت شدند و خیال خود را در عمق چنین فاجعه ای غرق کردند. آن شب وقتی دل های دو خواهر حسابی به هم نزدیک شده بود، نارین یکدفعه میان درددل ها زد زیر خنده. مهتاب گفت: به سرت زده دختر. غم و ترس در چشمان نارین افتاد: چرا امشب اینطور شدیم. انگار دم آخر است. مثل آدم هایی که وصیت می کنند حرف می زنیم... خواهر بزرگ تر نگذاشت او حرف هایش را تمام کند، صورتش برافروخته شد: زبانت را گاز بگیر دختر. نارین مثل همیشه شیطنت کرد، ادا درآورد و زبانش را گاز گرفت. حرص مهتاب درآمد. بعد خنده افتاد به جانشان. یک سال از آن شب گذشته. حالا دست های لرزان مهتاب روی گور دسته جمعی می لغزد. نارین به همراه همسر، فرزند، برادر و فرزندان برادرش اینجا خفته اند. نارین آمده تا همیشه در کنار مهتاب بماند. خواهر هم سنگ تمام گذاشته برایش، همه این یک سال، همه روزهای این یک سال سر زده به نارینش. مهتاب از آن شب به بعد از خانه اش بیزار است. از خانه بی وفایی که شب زلزله خراب شد بر سر همه زندگی اش، همه دار و ندارش. گور دسته جمعی شده تصویر غالب زندگی اش. خانه های تازه برای این مردم زلزله زده حکم خانه امید دارد. افسوس که خانه های امید نیمه کاره مانده؛ از سرپل ذهابش گرفته تا کوییک ها، ازگله، تازه آباد و روستای نیمه کاره. اینجا طلسم شده، بناهایش زمینگیر شده، آدم ها روحشان در تسخیر یأس و ترس است. مثل مریم. مثل خیلی از مادران زلزله دیده منطقه کرمانشاه که خانه شان تعمیر یا ساخته شده، اما وحشت نمی گذارد شب زیر سقف بمانند. اینجا در کنار اندک خانه سرپایی یک کانکس یا چادر هم علم است. مردم می گویند: می ترسیم زیر سقف بمانیم. اگر زلزله آمد... سرپل ذهاب و روستاهایش در یک سالگی زلزله، دیگر آن شهر ویرانه نیست. چهره تازه ای به خود گرفته، سر پل شهر زمختی شده که در تسخیر اسکلت های فلزی ساختمان هاست. خانه های نیمه کاره بر روستا ها چتر انداخته، کانکس و چادر ها در کنار این ساختمان های رهاشده هنوز برپا هستند. بهداشت شهر تعریفی ندارد. خیلی ها برای خودشان حمام و سرویس بهداشتی ساخته اند؛ کاملا غیراستاندارد، غیربهداشتی و بدشکل. در ازگله که وضع بدتر است. زور چادر ها به کانکس ها می چربد. همه اینها هست اما این مردم در کنار مهیا شدن حداقل امکانات زندگی، امید می خواهند. کوچک و بزرگ ندارد همه شان به دنبال گوش شنوایی هستند. به دنبال نگاه مهربانی که دل دردمندشان را نوازش کند. آنها به شدت نیاز به حمایت های مالی و روانی دارند. در روستای کوییک حسن، دختر ۸ساله ای گفت من حرف دارم. از مدرسه تازه تعطیل شده بود. مدرسه فلزی اش چندان تعریفی نبود؛ چند اتاقک با ستون های آهنی و سقف و دیوارهای شیروانی. خشک و بی روح مثل انبار شرکت هایی که در بیابان موقتا علم شده. حدس بر این بود که مدرسه مناسب بخواهد یا اینکه بخواهد از شر کانکس و چادر نجات پیدا کند، شاید بخواهد پدرش بیکار نباشد دیگر، یا اصلا بگوید کمک مالی می خواهیم. اما هیچ کدام از اینها نبود. می خواست از شب زلزله حرف بزند. از یک دقیقه ای که با مادرش زیر آوار ماند و هزارسال گذشت. ستاره گفت: من خواب بودم. در کنار مادرم آرام بودم. یک دفعه نفسم سنگینی کرد. از خواب پریدم. بیدار که شدم انگار دنیا آوار شده بود روی سینه ام. خواستم در آن تاریکی مادرم را پیدا کنم. اما دستانم تکان نمی خورد. صدای بم پدرم را می شنیدم که فریاد می کشید. خواستم منم فریاد بکشم دهانم را که باز کردم از خاک پر شد. خیلی تنها بودم. گفتم حتما خواب می بینم. باید چشمانم را به روی این خواب ببندم. یک دفعه فهمیدم که چشمانم هنوز بسته است! هرچه تلاش کردم باز نمی شد. قل هوالله خواندم. سعی کردم در این خواب بخوابم.خوابیدم، وقتی چشمانم را باز کردم پدرم بالای سرم اشک می ریخت. بغلم کرد، آن موقع از خواب بیدار شدم. حرف های ستاره که تمام می شود. زن جوانی او را محکم در آغوش می گیرد. با زبان محلی قربان صدقه دخترک می رود. او فاطمه است؛ مادر ستاره. می گوید: خدا را شکر همه نجات پیدا کردیم آن شب. ستاره و من کمتر از یک دقیقه زیر آوار بودیم. اما این کودک به خرجش نمی رود. هنوز در شوک است. مثل خیلی از بچه های این دیار. بزرگ تر ها هم حال و روز خوشی ندارند. نمی دانیم باید چه کنیم، درمان این درد چیست؟ حمایت روانی و اجتماعیهلال احمر از زلزله زدگان در نخستین سالگرد زلزله کرمانشاه، عزیز الله مهدیان، معاون امور بازسازی بنیاد مسکن انقلاب اسلامی گفت: در زلزله مهیب ۲۱ آبان سال۹۶ کرمانشاه در مجموع ۱۰۷هزار واحد روستایی و شهری خسارت دیده داشتیم که ۳۵ هزار واحد آن صد در صد تخریب شده بود. از این تعداد بیش از ۵۷ هزار واحد تکمیل شده است که در بخش روستایی ۲۵هزار واحد و حدود ۱۵۰۰واحد هم در بخش شهری بوده است. در ادامه این مراسم رئیس جمعیت هلال احمر نیز با اشاره به وسعت زلزله کرمانشاه گفت: در این حادثه ۶۵تا ۷۰نفر دچار آسیب نخاعی شدند که ۱۹نفر آنان آسیب جدی نخاعی دیدند که این جمعیت تا زمانی که نیاز آنان به خدمات درمانی رفع شود به صورت رایگان به این افراد خدمات ارائه می کند. علی اصغر پیوندی با اشاره به اینکه برای انجام حمایت های روانی در مناطق زلزله زده تیم های سحر هلال احمر در کرمانشاه همچنان فعالیت می کنند، گفت: حمایت روانی و اجتماعی از بازماندگان زلزله به وسیله هلال احمر برای کاهش اضطراب و تامین آرامش روحی زلزله زدگان بسیار مهم است. رئیس جمعیت هلال احمر در مورد فعالیت های حوزه توانبخشی هلال احمر برای زلزله زدگان کرمانشاه اینطور شرح داد: ما در زمینه توانبخشی نقش مهمی داریم و درمناطق زلزله زده هم افراد زیادی دچار مشکل شده اند که به این خدمات نیاز دارند. از همین رو در بیمارستان نورافشار تهران مصدومان را تحت درمان قرار دادیم و خدمات توانبخشی به صورت رایگان به آنها ارائه می شود و تا زمانی که لازم باشد این اقدامات درمانی ادامه خواهد یافت. پیوندی در این سفر از افرادی که در زلزله قطع نخاع شده اند عیادت و روند درمان و خدماتی که از سوی نیروهای هلال احمر به آنها ارائه شده را بررسی کرد. همچنین رئیس سازمان جوانان هلال احمر از تهیه بسته های لوازم التحریر برای دانش آموزان مناطق زلزله زده خبر داد و گفت: در این راستا ۱۷هزار بسته لوازم التحریر با کیفیت مناسب تهیه و برای استان کرمانشاه ارسال شده است و روز دوشنبه ۲۱آبان ماه با حضور استاندار و رئیس جمعیت هلال احمر به دانش آموزان روستا ها اهدا شد. علاوه بر این در کنار برنامه هایی که اجرا می شود قرار است از طریق کمک های مردمی و کمک کشور های دیگر یکسری اقلام ازجمله پوشاک تهیه و از سوی تیم های سحر ظرف هفته های آینده به زلزله زدگان توزیع شود.