خانه / سلامت / میانسالی بحرانی با تک فرزندی

میانسالی بحرانی با تک فرزندی

سلامت نیوز: بحران میانسالی یکی از مسائلی است که در این سن به سراغ افراد می‌آید و باید نسبت به آن آگاهی داشت. گفته می‌شود این امر در میان زنان بیشتر رخ می‌دهد و می‌توان از تغییرات جسمی به عنوان یکی از عوامل بروز آن نام برد.

به گزارش سلامت نیوز به نقل از روزنامه آرمان، کوروش محمدی، رئیس انجمن آسیب شناسی اجتماعی می‌گوید: «زمانی‌که سن ازدواج در جامعه بالا می‌رود، نرخ باروری هم پایین می‌آید و نشاط در جامعه کاهش می‌یابد. تک فرزندی یکی از ریشه‌های بروز بحران میانسالی است.»

بحران میانسالی چه تغییراتی را برای خود فرد در پی دارد؟

زمانی‌که جامعه با بحران میانسالی روبه‌رو می‌شود، افراد از نشاط لازم برای ارتباطات و حوصله برای زندگی اجتماعی برخوردار نیستند و کمترین سرزندگی در ارتباطات مشاهده می‌شود. از این رو افراد با نوعی التهاب روانشناختی هم روبه‌رو می‌شوند که به موجب آن با کاهش میزان تعامل و کارایی اجتماعی همراه است. از آنجایی ‌که توان لازم برای ارتباطات و حضور در زندگی وجود ندارد و از طرفی نیروی جوان جامعه کم شده است، عقبه با نشاط و سرزنده ای هم در اطراف میانسالان وجود ندارد. برای ناامیدی که در این سن رخ می‌دهد چند مولفه وجود دارد که به ریشه‌های میانسالی برمی گردد. وقتی سن ازدواج در جامعه بالا می‌رود، نرخ باروری هم پایین می‌آید و نشاط در جامعه کاهش می‌یابد. بدین‌ترتیب حجم افسردگی در جامعه زیاد می‌شود، این افراد نسبت به آینده خود احساس ناامیدی دارند و نسبت به زندگی خود رضایت ندارند. امروزه بسیاری از افراد میانسال یک تا ۲ فرزند دارند و قاعده تک‌فرزندی در جامعه ما باب شده است. تک فرزندی یکی از ریشه‌های بروز بحران میانسالی است. زندگی اجتماعی افراد با وجود فرزندان است که بانشاط می‌شود و امید را به دنبال دارد. رشد فرزندان است که خلاهای روانشناختی والدین را پر می‌کند و آنها آینده پدر و مادرها هستند. وقتی در زندگی اجتماعی، سخن از آن به میان آید، امید ایجاد می‌شود. خانواده‌هایی که تک فرزند هستند، فرزندشان پس از مدتی راه تحصیل و زندگی خود را در پیش می‌گیرد. در این شرایط هم خانواده‌ها دچار استرس و اضطراب می‌شوند و هم فرزند؛ چون این استرس از آنها به فرزند منتقل می‌شود. بنابراین رابطه خشک میان آنها و فرزندشان ایجاد می‌شود و دائم در این فکر هستند که فرزند از آنها جدا خواهد شد.

بحران میانسالی تنها به روحیه افراد مربوط می‌شود یا عوامل جسمی هم در آن دخیل است؟

این مساله خیلی با شرایط جسمی ارتباط ندارد مگر اینکه افراد در مسیر سلامت جسم و روان حرکت نکرده باشند. کسانی که بیماری‌های ارگانیکی و مزمن دارند ممکن است بیشتر دچار این امر شوند اما ریشه‌های بحران میانسالی در بیماری‌های جسمی نیست. بیماری جسمی می‌تواند به تشدید بحران میانسالی کمک کند اما به خودی خود نقشی در این امر ندارد.

تغییرات جسمی مثل سفیدی مو یا چروک شدن پوست چطور؟

به لحاظ رشدی افراد از یک مرحله به مرحله بعد با تغییرات هورمونی، جسمی و همچنین تغییرات وابسته به جنس خود روبه‌رو می‌شوند. برای مثال در زنان یائسگی اتفاق می‌افتد یا در مردان بعد از یک سنی کاهش توان جنسی رخ می‌دهد و نیازهای غریزی سرکوب می‌شوند. نوع روابط و فعالیت‌های این افراد در جامعه کمرنگ می‌شود و این مسائل می‌توانند روی روان و روحیه افراد میانسال اثرگذار باشند. در کل، بیماری‌های جسمی به طور مستقیم تاثیر نمی‌گذارند بلکه تشدید کننده هستند اما علائم، ظواهر و تغییرات جسمی که ناشی از جنس و فرایند رشد افراد است و انتظارات جامعه از افراد را تغییر می‌دهد، می‌تواند روی روحیه افراد و بروز بحران میانسالی تاثیر گذار باشد. البته باید توجه داشت زمانی‌که تغییرات رشدی رخ می‌دهند، چون افراد از توانایی لازم برای کنترل شرایط برخوردار نیستند، این فقدان مهارت کمک می‌کند به تخریب روحیه افراد که نتوانند با شرایط سازگار شوند. کسانی که از تغییرات جسمی ناشی از فرایند رشد آگاه هستند، از این شرایط به نحو خوبی استفاده می‌کنند اما به طور کلی جامعه از این مهارت برخوردار نیست و افراد کمی هستند که از این شرایط با خردمندی استفاده می‌کنند.

ارزیابی شما از این مساله که زنان بیشتر از مردان دچار این بحران می‌شوند، چیست؟

زنان بیشتر دچار استرس خانواده و مسئولیت‌های زندگی هستند، از طرفی به لحاظ فیزیولوژی جسمی و روانشناختی بیشتر دچار آسیب‌ها می‌شوند. همچنین زنان به دلیل اینکه عاطفی‌تر و حساس‌تر از مردان هستند، بیشتر در معرض چنین مسائلی قرار می‌گیرند. البته باید توجه داشت زنان بیشتر از مردان درگیر ظواهر خود هستند، زمانی‌که این ظواهر تحلیل می‌رود و یا حتی تن صدا تغییر می‌کند، زنان بیشتر نسبت به این مساله واکنش منفی نشان می‌دهند و این می‌تواند در شرایطی که ما سازوکار کنترلی نداشته باشیم، مشکل‌ساز شود. برای مثال زنی که وارد دوران میانسالی می‌شود، اگر برنامه‌هایی برای پرکردن فراغت یا تامین نیاز‌های عاطفی و حساسیت‌های شخصی او وجود نداشته باشد، مجبور است درگیر زندگی باقی بماند و این مساله می‌تواند در بروز بحران میانسالی نقش موثری داشته باشد. البته نکته دیگری هم در مورد تحولات فیزیولوژیکی زنان وجود دارد که تغییرات هورمونی و آغاز یائسگی است که می‌تواند روی باروری آنها اثرگذار باشد و به نظر می‌رسد زنان ما در دوران کنونی بیشتر آسیب ببینند چون سن ازدواج بالا رفته و نرخ باروری کاهش یافته است. مسائلی که یاد شد می‌تواند در بروز بحران میانسالی در زنان نقش داشته باشد.

راه‌های غلبه بر بحران میانسالی برای هر دو جنس چیست؟

بهترین راه برای از بین بردن بحران میانسالی افزایش نرخ باروری جامعه است. ما در گذشته جامعه ای جوان و بانشاط بودیم. امروز در اثر سیاست‌های غلط وزارت بهداشت در دو دهه اخیر، باروری کاهش پیدا کرد، سن ازدواج بالا رفت و تک فرزندی در جامعه باب شد. بعد از فرمایشات مقام معظم رهبری در مورد باروری جامعه، سیاست‌های کنترلی جمعیت حل شده اما برخی آثار آن همچنان در جامعه باقی مانده است. باید تلاش کرد تا با رویکردهای جدید نرخ باروری جامعه بالا برود و با جمعیت جوان، نشاط به جامعه بازگردد. دومین راهکار برای این امر، نیازسنجی از طیف میانسال جامعه است تا نیازهای روانشناختی و عاطفی این افراد تشخیص داده شود و براساس این نیازها، برنامه ریزی‌های کوتاه مدت و میان مدتی برای تامین فضاهای مورد نیاز این بخش از جامعه که نیازمند آگاهی بخشی و نشاط است، انجام شود که این مساله می‌تواند در چهارچوب برنامه‌های توسعه ای نظام هم مدنظر قرار گیرد تا جامعه از این حالت افسردگی و التهاب روانی که برخی آمارها نشان می‌دهند، رهایی یابد. همچنین باید زمینه‌های ازدواج در جامعه تسهیل شود تا نگرش‌های غلطی که در مورد مهریه و جهیزیه باب شده، حل شود. در کنار این مسائل ایجاد فضای مثبت اندیشی در جامعه کمک کننده است. این امر نیازمند ایجاد یک فرایند فکری در جامعه است که باید در نظام تعلیم و تربیت اتفاق بیفتد تا از دانش‌آموزان به خانواده‌ها منتقل شود.

چطور می‌توان قبل از اینکه افراد به سن میانسالی برسند نسبت به این سن و بحران احتمالی آن آگاه شوند؟

بهترین پایه آموزش برای جامعه، نظام تعلیم و تربیت است. اگر از آموزش‌های مدرسه گذشتیم باید آموزش‌های رسانه‌ای مدنظر قرار گیرد. در غیر این صورت نگاه مقطعی به آموزش‌ها کارایی لازم را نخواهد داشت. ما نیازمند تجهیز نظام آموزشی برای فرایند آگاهی‌بخشی به فرزندان هستیم و از سوی دیگر باید نظام آموزش اجتماعی برقرار شود تا در حوزه سلامت روان و آگاهی‌بخشی فعالیت کند.

درباره ی ali

مطالب مرتبط

فروش همسر ؛پدیده ای شبیه به افسانه!

سلامت نیوز-*امیر کاظمی اصل:بدون شک فقر یکی از معضلات حاد اجتماعی است که با رشد روزافزون خود می تواند خانواده را به منجلابی بی پایان برده و جامعه را نیز به قهقرا بکشاند؛ فقر از آن دسته مسائلی است که بسیاری از اصول را زیر پا گذاشته و فرد فقیر را به نازل ترین سطح اخلاقی می رساند. به گزارش سلامت نیوز به نقل از روزنامه صدای اصلاحات شاید به همین دلیل است که فقر و ایمان را دو مقوله ای کاملا در تضاد با یکدیگر دانسته اند و این به معنای بی رحم بودن این آسیب اجتماعی بوده است. این در حالی است که فقر و نداری به مثابه مادر آسیب های جامعوی شناخته شده و ارتباط تنگاتنگی با مسائل اجتماعی دیگر دارد. در اینکه فقر ذاتا پدیده ای آسیب زا است هیچ تردیدی نیست ولی مسئله آنجاست که در مواقعی، جامعه اتفاقات شگفت انگیز و عجیبی را شاهد می شود که حتی اندیشیدن به آن بسیار دشوار است. اتفاقاتی که شاید در ناواقعی ترین آثار سینمای تخیلی هم دیده نشده و اگر فرد شخصا شاهد این رویداد نباشد نمی تواند وقوع آن را بپذیرد. یکی از عجایب اجتماعی اخیر پدیده ای تحت عنوان همسرفروشی است که حتی تصورش هم ناممکن به نظر می رسد اما واقعیت آن است که این امر در جامعه سابقه داشته و در برخی موارد، بسیار شدیدتر و دردناک تر از آن بوده که طرح جزئیات آن امکانپذیر باشد. اگرچه علاوه بر رابطه مستقیم بین فقر و تن فروشی و افزایش سرسام آور آن، روسپیگری یکی از بغرنج ترین آسیب های اجتماعی بشمار می آید ولی پدیده فروش همسر را باید جزو غیرانسانی ترین و شرم آورترین اقداماتی دانست که فروپاشی خانواده را هدف قرار داده و پایانی تلخ را برای آنها رقم خواهد زد. در پدیده فوق می توان مسئله کودک همسری را هم به نوعی آغازی برای معامله دختران و زنان دانست و آن را به عنوان مقدمه ای برای وقوع همسرفروشی مورد تحلیل قرار داد. ظهور پدیده فروش همسر به انگلستان باز می گردد که به عنوان جایگزینی برای طلاق بود و در میان قشر ثروتمند جامعه رواج داشت. آن هنگام که مردان علاقه ای به ادامه زندگی مشترک خود نداشتند زنان خود را از طریق مزایده عمومی به فروش می رساندند. به دیگر سخن با بستن طنابی به گردن زنان و گرداندن در شهر اعلام می داشتند که قصد فروش همسر خود را دارند و خریداری که بالاترین پیشنهاد را می داد زن را می خرید. این مزایده علاوه بر اینکه نوعی اقدام نمادین برای اعلام جدایی زوج از یکدیگر بود، در صورت عدم رضایت زن سبب ابطال معامله می شد و همچنین اگر خریدار پس از مدتی از خریدش پشیمان می شد این حق را داشت که دوباره زن را به فروش برساند. این در حالیست که حتی انتشار آگهی فروش زنان هم امری رایج بود و در روزنامه های رسمی جامعه فوق قابل مشاهده بود. این پدیده تا بدان جایی پیش رفت که ارزش زنان را تا سر حدی تقلیل داد که در بازار دام به فروش رسیده و با حیوانات در یک طبقه قرار می گرفتند. جالب تر این بود که مردان خریدار و فروشنده پس از معامله جشن می گرفتند و زن رسما از آن خریدار می شد. هدف اصلی این اقدام پایان زندگی تلخ و غیرقابل تحملی بود که در آن هر دو طرف رنج می برند و جدایی برای آنها به مثابه آغازی زیباتر می نمود. هرچند این جدایی با تلخی های بیشتری همراه می شد و به هیچ عنوان نمی توان توجیهی منطقی برای این عمل قبیح ارائه کرد. به تدریج با قانونی شدن و نیز سهولت در امکان جدایی زوجین از مسیر طلاق رسمی، این پدیده رو به افول رفت و جامعه را از این اقدام ننگین رهایی داد اما این پایان ماجرا نبود و پس از سال ها دوباره همین اقدام با تغییراتی در ظاهر ارائه اش در جوامع مختلف ظهور کرد. در برخی موارد این عمل با عناوین شرم آورتری تحت عنوان اجاره همسر مشاهده شده و در این میان زنان را به مثابه کالایی می پندارند که علاوه بر بهره مندی جنسی همسرانشان از آنها، می توانند از وجود آنها کسب درآمد کرده و با در اختیار گذاشتن ناموس خود برخی از مسائل مالی خود را مرتفع کنند. در نگاه نخست انجام این عمل با توجه به حساسیت مردان به مسائل مربوط به ناموسشان که حاکی از میزان غیرت آنهاست بعید به نظر می رسد اما با اندکی واقع بینی می توان دریافت که این پدیده شوم در زمره حقایقی است که در جامعه وجود دارد و صرفا با نادیده انگاشتن آن نمی توان وضعیت موجود را زیبا جلوه داد. ناگفته پیداست مردانی که دست به چنین اقداماتی می زنند قطعا از سلامت روانی قابل قبولی برخوردار نیستند و غالبا از جمعیت مردان درگیر با اعتیاد شدید هستند. اعتیاد و بالاخص اعتیادی که با فقر آمیخته شده باشد قدرت تفکر را از فرد گرفته و سبب می شود که شخص معتاد صرفا برای دستیابی به مواد مخدر موردنیاز خود دست به هر عملی بزند؛حال این عمل غیراخلاقی یا شرمسارانه هم که باشد فقط هدف شخص معتاد برایش در اولویت است. در غیر این صورت نمی توان این خواسته نامتعارف مردی که در صحت کامل عقل و حتی برخورداز از حداقل سلامت روان است را متصور شد. پدیده همسرفروشی یک پدیده کاملا زنانه است که برخلاف انواع دیگر معضلات جنسی که روز به روز بر تنوع آن در بین مردان و زنان افزوده می شود، در مورد مردان مصداق پیدا نکرده و به نوعی می توان آن را مقوله تحت عنوان خیانت خودخواسته مطرح کرد. به دیگر سخن در این پدیده، مرد به طرز عجیبی خیانت را بر خود روا می دارد و خود و همسرش را در فضایی قرار می دهد که جایگاه والای انسانی را به جایگاهی پست و حیوانی نزول می دهد. جالب اینجاست که در برخی مواقع تجاوز به همسر در حضور شوهر صورت می گیرد و این باعث آزار روحی و روانی بسیار شدیدتری برای زن خواهد شد. البته این امر را می توان تحت اجبار افراد دیگری چون پدر و برادر نیز تصور کرد اما شدت درد این پدیده این است که مرد تصمیم به عمومی کردن حوزه خصوصی خود کند و همسرش را که طبق قانون و نیز عرف و رسم فقط باید به خودش متعلق باشد را به دیگری واگذار کند. از آنجایی که نمی توان به آمار درستی از شیوع تن فروشی های اجباری به دست آورد ولی طبق پژوهش های صورت گرفته، در حدود یک سوم زنان روسپی با اجبار همسر یا دیگر فرد خانواده به این مسیر قدم گذاشته و هم بالینی با فردی غیر از همسر خود را تجربه کرده اند. فارغ از اینکه این عمل به نوعی همسرآزاری با میزان بسیار شدت دارتری نسبت به انواع دیگر آن منتسب بوده و خشونت وارده بر زن بسیار حاد و در برخی موارد با تبعاتی جبران ناپذیر تلقی می شود، آسیب روانی و در راستای آن مصائب اجتماعی فراوانی را بر فرد و جامعه تزریق خواهد کرد. البته از دیدگاه حقوقی، زن به دلیل اجباری که در برقراری رابطه نامشروع وجود داشته محکوم نشده و حتی حق درخواست طلاق را هم خواهد داشت اما مهم این است که در روند این پدیده و همچنین پس از وقوع آن چه میزانی از مشکلات گریبان اجتماع را خواهد گرفت. در بسیاری از مواقع علاوه بر اینکه زن پس از هتک حرمت که غالبا به دست افراد معتاد دیگری که در کنار اعتیاد به انواع مواد مخدر، از الکلیسم هم رنج می برند، خود به سمت اعتیاد کشیده و در صورتی که دچار فقر هم باشد با توجه به تجربه فروش تن، احتمال روی آوردن به این اقدام ناشایست را به عنوان شغل و با انگیزه کسب درآمد خواهد داشت. علاوه بر این در صورت طلاق که خود آسیبی اجتماعی است که عوارض بیشماری را بویژه برای زنان به همراه دارد، احتمال بروز و رشد روسپیگری بسیار بیشتر خواهد شد. شدیدترین ارتباط امر فروش همسر خودکشی زن و یا قتل مرد و دیگر افرادی است که به زن تجاوز داشته اند. خودکشی به جهت عدم تحمل فشارهای وارده بر زن مورد تجاوز واقع شده دور از انتظار نیست و طبق آمارهای مربوط به شوهرکشی، عده قابل توجهی از زنان در راستای انتقام جویی از همسرشان به خشونت بیشتری متوسل شده و ناخواسته به قاتلی تبدیل شده اند که خود قربانی امری شده که به هیچ وجه تمایلی به آن نداشته است. ناگفته پیداست که شیوع این نوع از مسائل اجتماعی بر حیثیت جامعه لطمه زده و در صورت عدم پیشگیری شاید تا آنجایی رشد کند که به امری طبیعی تبدیل شده و افراد را وادار سازد که با بی شرمی محض و حتی با نوعی احساس افتخار نسبت به مالکیت زن توسط مرد، برای فروش محصول خود به چاپ اعلانیه و یا نشر آگهی فروش اقدام کنند. همانند اقدام بسیار عجیبی که در همان کشور انگلستان صورت گرفت و پسر جوان که البته مشکل خاصی هم با همسر خود نداشت با انتشار آگهی ای با تیتری بی شرمانه، اعلام کرد که قصد واگذاری همسرش را در ازای مبلغی به میزان حدودا یک میلیارد تومان به ارزش پول ملی ایران دارد. این پسر جوان علاوه بر اینکه مزایای اخلاقی و هنری همسرش را به عنوان آپشن های مثبت وی به جهت ترغیب مشتریان ذکر کرده بود، با عبارات دیگری مردان را وسوسه می کرد که نسبت به خریداری این زن اقدام کنند؛ البته نه در دورانی که همسرفروشی در این کشور رواج داشت و صدها سال از آن دوران می گذرد بلکه در زمانی بسیار نزدیک تر. چندی پیش و در قرن بیست و یکم. *وهشگر اجتماعی-خبرنگار